← یا امام حسن→

سه شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۱۲ ق.ظ

عبدالجواد

بین تمام صحن وسراها طلوع صبح

جایی به باصفایی باب المراد نیست

 

السلام علیک یابن سلطان یاجوادالائمه

وقتی بساط عشق بازی چیده می شد

سجاده سبزی کنارش دیده می شد

یک پیرِ عاشق بادعای مستجابش

در امتحان عاشقی سنجیده می شد

صبرش اگر چه شهره ی هفت آسمان بود

گه گاهی از زخم زبان رنجیده میشد

گویا دوباره کوثری در بین راه است

کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

از نور زهراییِ این  فرزندخورشید

طومار غربت در جهان برچیده میشد

دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟

در آسمانها این چنین نامیده میشد

 

او کیست؟آقازاده شمس الشموس است

آرامش جان و دل سلطان طوس است

 

او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد

همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

از آسمانها آمد و جاری تر از اشک

مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

سر تا به پایش بود توحید مجسم

بر باده رب الکرم ساغر ترین شد

او چندسالی گرچه مهمان بود مارا

اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

  بر تار گیسویش گره خورده دل ما

این شاه زاده ،تک پسر، دلبرترین شد

شد زندهیاد یوسف لیلا دوباره

ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

در چند جایی که عیان شد غیرت او

با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

 

فرمودبابایش از او بهتر نباشد

مولود ازاو بابرکت تر نباشد

 

او آمد و ابن الرضایی کرد مارا

از برکت نامش خدایی کرد مارا

مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد و

تاعرش بردو کبریایی کرد مارا

دست کریم این امام ذره پرور

یک عمر مشغول گدایی کرد مارا

صوت دل آرای مناجاتش سحر ها

سر مست جانان و هوایی کرد مارا

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه

مهمان بزم باصفایی کرد مارا

یک قطره ی اشک از کنار سفره ی او

هر نیمه شب مردی بکایی کرد مارا

از گوشه صحن و سرای کاظمینش

مست حسین و کربلایی کرد مارا

 

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم

کلب امیر کاظمین ،عبدالجوادم

 

لبخند او آرامش جان رضاشد

یوسف شدو مهمان کنعان رضا شد

سجاده بابا شده گهواره ی او

لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

ابرو تکان می داد و بابا عشق میکرد

با غمزه ای جانانه جانان رضا شد

آمد که باقی مانده توحید باشد

با نام او شیعه مسلمان رضا شد

قدش عصای پیری ِ این پیرمرد است

قد راست کرد اصل ارکان رضا شد

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت

با دست پر مشمول احسان رضا شد

اما خدالعنت کند فامیل  بد را

که باعث قلب پریشان رضا شد

 

امشب دلم جایی دگر هم پرگشوده

ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده

 

امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم

اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک

چله نشینی پای خَم کرده شرابم

امشب دخیل گوشه گهواره هستم

دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت

با نام اصلیم کنید اینسان خطابم

عالم همه دانند در کوی محبت

من ریزه خوار سفره ی طفل ربابم

با اذن سقا در حرم سرباز عشق ِ

ششماه سردار خیام بوترابم

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت

عبد علی اصغر کند  زهرا حسابم

 

حالا که غم الود گشته ناله هایم

انگار باب القبله ی کرب و بلایم

 

اورا خدا می خواست مه پاره ببیند

مسند نشین کنج گهواره ببیند

بر روی دستان پدر با کام عطشان

با روی خونین ، حنجری پاره ببیند

وقتکه جسمش روی دستان پدر بود

آقای عالم را چه بیچاره ببیند

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه

دور حرم بانویی آواره ببیند

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل

اورا صف ِمحشر همه کاره ببیند

 

لب تشنگان  اشک را این طفل ساقیست

شش ماه تا قربانی ششماه  باقیست

 



نوشته شده توسط ← نعمتی →
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
← یا امام حسن→

اینجا صاحب خانه امام حسن مجتبی (علیه السلام) است
......................................
روز محشربنویسیدبه پیشانی ما لک لبیک حسن ؛
ذکرسربند مسلمانی ایرانی ما لک لبیک حسن
......................................
ممنونم از عطای کریمانه حسن
این رو سیاه را سگ کویش حساب کرد

مهمان به سر خوان نعیمم
همسایه سیدالکریمم
ghasem.ni@gmail.com
قاسم نعمتی

عبدالجواد

سه شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۱۲ ق.ظ

بین تمام صحن وسراها طلوع صبح

جایی به باصفایی باب المراد نیست

 

السلام علیک یابن سلطان یاجوادالائمه

وقتی بساط عشق بازی چیده می شد

سجاده سبزی کنارش دیده می شد

یک پیرِ عاشق بادعای مستجابش

در امتحان عاشقی سنجیده می شد

صبرش اگر چه شهره ی هفت آسمان بود

گه گاهی از زخم زبان رنجیده میشد

گویا دوباره کوثری در بین راه است

کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

از نور زهراییِ این  فرزندخورشید

طومار غربت در جهان برچیده میشد

دانید این اسطوره دلدادگی کیست؟

در آسمانها این چنین نامیده میشد

 

او کیست؟آقازاده شمس الشموس است

آرامش جان و دل سلطان طوس است

 

او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد

همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

از آسمانها آمد و جاری تر از اشک

مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

سر تا به پایش بود توحید مجسم

بر باده رب الکرم ساغر ترین شد

او چندسالی گرچه مهمان بود مارا

اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

  بر تار گیسویش گره خورده دل ما

این شاه زاده ،تک پسر، دلبرترین شد

شد زندهیاد یوسف لیلا دوباره

ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

در چند جایی که عیان شد غیرت او

با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

 

فرمودبابایش از او بهتر نباشد

مولود ازاو بابرکت تر نباشد

 

او آمد و ابن الرضایی کرد مارا

از برکت نامش خدایی کرد مارا

مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد و

تاعرش بردو کبریایی کرد مارا

دست کریم این امام ذره پرور

یک عمر مشغول گدایی کرد مارا

صوت دل آرای مناجاتش سحر ها

سر مست جانان و هوایی کرد مارا

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه

مهمان بزم باصفایی کرد مارا

یک قطره ی اشک از کنار سفره ی او

هر نیمه شب مردی بکایی کرد مارا

از گوشه صحن و سرای کاظمینش

مست حسین و کربلایی کرد مارا

 

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم

کلب امیر کاظمین ،عبدالجوادم

 

لبخند او آرامش جان رضاشد

یوسف شدو مهمان کنعان رضا شد

سجاده بابا شده گهواره ی او

لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

ابرو تکان می داد و بابا عشق میکرد

با غمزه ای جانانه جانان رضا شد

آمد که باقی مانده توحید باشد

با نام او شیعه مسلمان رضا شد

قدش عصای پیری ِ این پیرمرد است

قد راست کرد اصل ارکان رضا شد

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت

با دست پر مشمول احسان رضا شد

اما خدالعنت کند فامیل  بد را

که باعث قلب پریشان رضا شد

 

امشب دلم جایی دگر هم پرگشوده

ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده

 

امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم

اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک

چله نشینی پای خَم کرده شرابم

امشب دخیل گوشه گهواره هستم

دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت

با نام اصلیم کنید اینسان خطابم

عالم همه دانند در کوی محبت

من ریزه خوار سفره ی طفل ربابم

با اذن سقا در حرم سرباز عشق ِ

ششماه سردار خیام بوترابم

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت

عبد علی اصغر کند  زهرا حسابم

 

حالا که غم الود گشته ناله هایم

انگار باب القبله ی کرب و بلایم

 

اورا خدا می خواست مه پاره ببیند

مسند نشین کنج گهواره ببیند

بر روی دستان پدر با کام عطشان

با روی خونین ، حنجری پاره ببیند

وقتکه جسمش روی دستان پدر بود

آقای عالم را چه بیچاره ببیند

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه

دور حرم بانویی آواره ببیند

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل

اورا صف ِمحشر همه کاره ببیند

 

لب تشنگان  اشک را این طفل ساقیست

شش ماه تا قربانی ششماه  باقیست

 

نظرات  (۸)

سلام آقا قاسم. اشعار شما واقعا قشنگه ولی بعضی مواقع احساس می شه شما حتی یه باز خونی نمی کنید چون در بعضی از شعر های شما در موضوعات متفاوت ایراد وزنی و قافیه ای دیده می شو د.حقیر پیشنهاد می کنم تمام اشعار رو یه باز بینی سطی داشته باشید . راستی ما از ماه رمضان هنوز یه آیسپک طلب کاریما.......
۲۹ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۳۰ رضا رسول زاده
سلام مولا. با یک مدح امام جواد (ع) به روزم . یا سیدالکریم.....
سلام
تو مناسبتهای مختلف شعرهای زیبا و به جایی میگین.
چندتا سوال اگه دوست دارین همینجا جواب بدید.
شما که خوب شعرمیگین خوب هم زندگی میکنین؟
یعنی سیره اهل بیت رو تا حدتوان تو زندگیتون پیاده میکننین؟
حتما دوستهای زیادی هم دارین. تو دوستیهاتون چطورین؟به قشنگی شعرهاتون رفاقت هم میکنین؟
دل ائمه و محبینشون از شما شاد باشه.
اصلا شاید بگین به شما چه ربطی داره!؟ مدیریت وبلاگ با شماست.میتونید نمایش ندید.
خوشحال میشم حداقل با یه جواب سلام پاسخم روبدین.
------------------------------------------------------------------------
باعرض سلام
دوست عزیزم
نمی دونم منظور شما از خوب زندگی کردن چیه ؟
آما برای من روزایی که با این حال و هواست خوبه امام حسین(ع ) تا حالا لنگم نذاشته الحمدلله
رفیقامم خدا رو شکر همه بوی امام حسین میدن
تا اونجایی هم که بتونم امام حسینی زنگی میکنم
انشاالله موفق باشی
یاعلی
۲۹ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۳۰ مصطفی تبریزی
قبول باشه... یاد نمازصبح کاظمین افتادم.
این دو سه بیت اونجا روزی شد:

هرچند که با شرم سر خوان شماییم
این مایه ی فخر است که مهمان شماییم

ای موجب آرامش دلهای پریشان
ما موجب آزردگی جان شماییم

هم"زلفپریشان" شماییم در این غم
هم در غم این زلف پریشان شماییم

هر باب حرم بابی از ابواب بهشت است
من خواب حرم دیدم یا خواب بهشت است؟
۲۹ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۳۰ حدیث اشک | اشعار اهل بیت (ع)
سلام و عرض ادب

سجاده بابا شده گهواره ی او
لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

یاد حضرت علی اصغر (ع) افتادم ...

خیلی زیبا بود ... انشالله حرم آقا

ارادتمند - مرتضی
یا علی مدد
سلام
ز میلاد امیرالمومنین است که روزم دلنشین و دلنشین است
بود میلاد مولایی که راهش ره اهل یقین/اهل یقین است
این روز خجسته بر شما مبارک.
ممنون که جواب سوالام رو دادید.
عالم همه دانند در کوی محبت
من ریزه خوار سفره ی طفل ربابم
سلام
منو یاد کربلا انداختی
اولین روضه ای که تو حرم ارباب خواندم روضه شش ماهه بود و باب ورود به کنار شش گوشه
۲۹ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۳۰ سید علی رکن الدین
سلام

بند دوم بیت اول مصرع اول

مشکل قافیه داره با باقی مصارع

اگه بنویسد برترین حل میشه

او مثل نوری جلوه کرد و برترین شد
----------------------------------

دم شما گرم

خدا خیرتون بده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی